کد خبر 131466
۱۸ آبان ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

مدافعان پاکباز حرم را بیشتر بشناسیم؛ این قبیله عاشق به کدامین قبله روی دارند؟

مدافعان پاکباز حرم را بیشتر بشناسیم؛

این قبیله عاشق به کدامین قبله روی دارند؟

به گزارش خبرگزاری حیات، جوانانی که امروز در قامت «مدافعان حرم» خبرساز می‌شوند پرچم‌داران عاشقی هستند که به راحتی نمی‌توان برمبنای محاسبات عقل معاش، قضاوت‌شان کرد؛ ثروت آن‌ها عشقی است که قابل تحریم نیست! به عنوان نمونه، حمزه زلزلی مدافع حرم، دستی زیر سر دارد و لبخند گرمی روی لب.هر از گاه نیم نگاهی به تکاپوی اطرافیان می‌اندازد و زیر لب زمزمه می‌کند: «السلام علیک یا اباعبدا...»تنها چند دقیقه با شهادت و آرامش ابدی فاصله دارد و حالا آنچه در قالب یک فیلم ویدوی کوتاه از او به یادگار مانده خلاصه‌ترین ترجمان از حس و حال عاشقانی است که ملیتی فراتر از مرزهای جغرافیایی برای خود برگزیده و دوشادوش هم هویتی واحد را شکل داده‌اند: رزمندگان مدافع حرم!اما این «مدافعان حرم» که خیلی زود به خیل «شهدای حرم» می‌پیوندند کیستند و چه در سر دارند؟ آرمان‌شان چیست و چگونه دل از آرامش زندگی روزمره می‌کَنند و داوطلبانه از ایران، سوریه، افغانستان و کشورهای دیگر عازم کارزار «دفاع از حرم» می‌شوند؟عقل می‌گوید بمان و عشق می‌گوید برو… و این هر دو، ‌عقل و عشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود. شهید سیدمرتضی آوینی در روایت ماندگار خود از عصر عاشورا تحت عنوان «فتح خون» برش‌هایی تکان‌دهنده و بعضاً ماندگار دارد که گویی تا سال‌های سال بکری خود را از دست نداده و هنوز روایت حال ما هستند. قضاوت درباره جوانانی که امروز و در فضای رسانه تحت عنوان کلی «مدافعان حرم» خطاب می‌شوند و بعضاً نگاهی آمیخته با پیش‌داوری نسبت به اهداف و آرمان‌هایشان داریم، کار ساده‌ای نیست.اساساً سهل و ممتنع است که بخواهیم از دلباختگانی بگوییم که بیشتر اهل خلوت بوده و هستند و نه فقط خود اصراری بر فریاد باورهایشان نداشته‌اند که بازماندگان و همراهانشان هم حد و مرزی معین با فضای پرهیاهوی رسانه‌ها دارند. چگونه می‌توان با ابزار «عقل» به قضاوت عاشقانی نشست که اگرچه ردای تقابل با جاهلیت مدرن داعشیان را به تن کرده‌اند اما خود نیز چندان در قید و بند «عقل» نبوده و پا در مسیری گذاشتند که دیگران جز به حیرت نمی‌توانند به روایت و بازخوانی آن بپردازند؛ حیرتی از جنس همان تقابل عقل و عشق!«شعری که آقا را به گریه انداخت» این تیتر مشترک بسیاری از رسانه‌ها از حاشیه‌ دیدار رهبر انقلاب با جمعی از خانواده شهدای حرم بود:ما سینه زدیم و بی صدا باریدنداز هرچه که دم زدیم، آنها دیدندما مدعیان صف اول بودیماز آخر مجلس، شهدا را چیدندبیش از هر چیز واقعیتی قابل تأمل در این دو بیتی نهفته است: شهدای تکیه زده در «آخر مجلس» در روزگار ترک‌تازی‌ «مدعیان» چه کسانی هستند و چگونه می‌توان احوالات‌شان را درک کرد؟بیایید پیش از هر تحلیلی سه روایت از سه تن از این شهدا را باهم مرور کنیم؛*روایت اول؛ مزه دنیا به دهنتان نرود! «گیلنباره»؛ نام بیماری آنقدر عجیب بود که پدر را شوکه کرد! رضا محصل اول دبیرستان بود که به ناگاه به واسطه بیماری گلینباره زمین‌گیر شد. حدود یک ماه در بیمارستان بستری ماند تا اینکه بعد از معاینات و آزمایشات فراوان دکترها به خانواده‌اش گفتند؛ «رضا فلج شده است».پدر دلشکسته دست به دامان حضرت زینب(س) می‌شود و فرزند را نذر حضرت می‌کند. عباس کارگر برزی پدر دلشکسته رضا، باقی حکایت را اینگونه روایت می‌کند: «مدت کوتاهی نگذشته بود که یک روز در کمال ناباوری و به یکباره دیدیم رضا دست روی دیوار گذاشته و آرام آرام راه می رود. معجزه شده بود.خانم حضرت زینب‌(س) شفایش را داد، تا چنین روزی سربازی خودش را بکند و در راه دفاع از خیمه زینبی به شهادت برسد». شهید رضا کارگر برزی داستانی غریب در میان مدافعان حرم دارد. جوانی که متولد ۵۸ بود و سرانجام در یازدهم مرداد ماه ۱۳۹۲ در دفاع از حرم حضرت زینب(س) در سوریه و در نبرد با تکفیری‌ها به لقاء ا... پیوست. مادرش درباره احوالاتش می‌گوید: «اهل تعهد و عمل و از کودکی عاشق رهبر بود. همیشه می‌گفت مراقب باشید مزه دنیا به دهانتان نرود.رضا خیلی دوست‌داشتنی بود، بسیار صبور و بااخلاق».و این هم درددلی از پدر شهید: «مدافعان حرم خیلی مظلومانه شهید می‌شوند.در دیار غربت در دفاع از اسلام ناب محمدی با اشقیا می‌جنگند و خیلی مظلومانه تشییع می‌شوند. مدافعانی که در گمنامی هستند. جای ایشان خیلی خالی است، البته این شهدا در محضر سید الشهدا (ع) و حضرت زینب (س) هستند و در فراق این عزیزان، تسلی دلمان همان نظر ائمه اطهار است».*روایت دوم؛ خواب بابا رو دیدم دوبارهاگرچه صادقانه می‌گوید «یکبار قبل از ازدواج با هادی آرزو کرده بودم که همسر شهید شوم» اما بعد می‌گوید حساب و کتاب سختی‌ این‌ روزها را نکرده بوده است! مریم مهدی‌زاده همسهر شهید شهید هادی باغبانی از شهدای حرم است.مداح اهل‌بیت، متولد ۱۳۶۲ و فرزند سوم خانواده‌ای روستایی دارای یک خواهر و برادر. هادی زندگی ساده‌ای داشت تا زمانی که به عنوان مستندساز راهی سوریه شد. آنچه از نزدیک از جنایت‌های گروه‌های تروریستی تکفیری و سلفی در سوریه دید کافی بود تا دل از همه چیز برکند و ردای مدافعان حرم را به تن کند و همسر خود را با تنها یادگار زندگی مشترکشان «رضوانه» تنها بگذارد.حالا این مادر و دختر روایت‌هایی شنیدنی اما ناگقتنی از پدر در سینه دارند؛ «رضوانه گاهی وقت‌ها می‌گوید: من بابا را میبینم، گاهی در خواب و گاهی بیداری. مثلاً روزی که از دیدار رهبری برمی گشتیم ناگهان در خیابان گویا بابایش را دیده باشد، گفت: مامان! بابا را نگاه کن! یا مثلاً در حرم حضرت علی (علیه‌السلام) گویی دوباره بابایش را دیده بود. چند وقت پیش خواب دیده بود بابایش برایش تبلت خریده است.*روایت سوم؛ عقب‌نشینی در کار نیست «اگه ما رو بعد دیدید که هیچ، توفیق ازمون سلب شده، اگرم ندیدید، ما رو حلال کنید…» یک فایل صوتی ویژه‌ترین یادگاری است که شهید مهدی صابری از خود به جا گذاشته است.چه روایتی گیراتر و صادقانه‌تر از آخرین یادگار این شهید از خود که اینگونه دلگویه‌های خود را ضبط کرده است:‌ «یا حسین، یا حسین، یا حسین… دقیقاً مقابلمون، تکفیری‌های لعنتی‌اند، تعداد زخمی‌هامون رفته بالا… دلمون گرمه به حضرت زینب(س)… دو تا شهید دادیم، هشت تا زخمی، ولی دلمون گرمه که راه خوبی رو انتخاب کردیم. شارژِ موبایلم تموم شده، دیگه زیاد نمی‌تونم صحبت کنم. چون مموری‌های گوشی‌ام رو برداشته بودم، حافظه‌ای برای ضبط فیلم ندارم. اگه ما رو بعد دیدید که هیچ، توفیق ازمون سلب شده/ یا حسین… اگرم ندیدید، ما رو حلال کنید، از ته دل حلال کنید.خیلی بد کردیم، خیلی… بندگی خدا رو نکردیم… (هق هق گریه امانش نمی‌دهد) … خدایا بنده خوبی برات نبودم…(گویا یکی از نیرو‌هایش اجازه عقب نشینی می‌خواهد، فریاد می‌زند): نه نه! عقب نشینی تو کار نیست، سنگر رو حفظ کن! سنگر رو حفظ کن...!»شهید مهدی صابری یکی از شهدای افغانستانی مدافع حرم است که فرماندهی گروهان حضرت علی اکبر(ع) را برعهده داشت و پس از شهادت در قطعه شهدای مدافعان حرم بهشت معصومه (س) شهر قم به خاک سپرده شد.*روایت یک راوی؛ کاش فراموش نکنیم!سامان‌دهی روایت‌های به یادگار مانده هم امروز در دستور کار برخی فعالان فرهنگی است که از آن میان و در میدان نشر قرار است در آینده‌ای نزدیک مجموعه‌ای از آثار مرتبط با زندگی شهدای مدافع حرم از سوی نشر «دارخوین» روانه بازار کتاب شود. جانمراد احمدی مدیر نشر «دارخوین» است که درباره این طرح می‌گوید: از آنجا که نشر دارخوین در اصفهان است طبیعتاً برای این طرح اولویت ما شهدای حرم استان اصفهان است.هرچند امروز از بسیاری از استان‌های کشور شاهد حضور مدافعان حرم در میدان هستیم. احمدی افزود: در حال حاضر انتشار کتاب خاطرات ۱۲ شهید حرم را آغاز کرده‌ایم که دو سه شهید افغانستانی هم در میان آن‌ها هستند. یکی از این آثار به مرحله انتشار رسیده‌است و امیدواریم تا سه الی چهار ماه آینده این سری کتاب به طور کامل روانه بازار شود.این فعال حوزه نشر درباره انگیزه طراحی و اجرای این پروژه گفت: ما تجربه دوران دفاع مقدس و شهیدان نام آور آن دوران را داشتیم که بعد از گذشت چند سال بسیاری از خاطرات و ناگفته‌های‌شان مشمول مرور زمان شد و دیگر امکان گردآوری و ثبت آن را نداشتیم، به همین خاطر در این حوزه تصمیم گرفتیم به روز اقدام کنیم تا خاطرات و ناگفته‌های مرتبط با شهیدان حرم گردآوری و ثبت شود تا دستخوش فراموشی و غفلت قرار نگیرند. احمدی می‌گوید: در این چند ماهی که در ارتباط با خانواده و اطرافیان این شهدا بوده‌ایم تجربه‌های جالب و قابل توجهی داشتیم که به راحتی قابل بیان نیست. وجه مشترک این شهدا این است که گویی هر یک روحیات و احوالات خاص خود را داشته‌اند و طی یک فرآیند دست به این انتخاب زده‌اند.وی تأکید دارد: اصلاً تصور نکنید که این شهدا یک شبه به این جمع‌بندی رسیده‌اند که باید به میدان بروند و شهید شوند.غالباً از مدت‌ها قبل آرام‌آرام خود را برای این انتخاب آماده کرده‌اند و به گونه‌ای انگار با الهامی مواجه شده‌اند.انگار این شهدا در فرآیندی مشخص برای پیوستن به مدافعان حرم برنامه‌ای شخصی برای خود تدوین کرده و آرام‌آرام به این جریان پیوسته‌اند.منبع:هفته نامه حیات طیبهانتهای پیام/  

برچسب‌ها